میراث آریا: باید لحظهای سکوت کرد و گوش سپرد. گوش سپرد به صدای دیوارهای سنگی، به زمزمه کاشیهای فیروزهای، به خندهای که هزار سال پیش در اتاقهای کاخ پیچیده بود و حالا فقط خاطرهای خاموش از آن مانده است. وقتی دراز میکشی و با انگشتان خود خطهای کاربندیهای ظریف را لمس میکنی، تازه میفهمی تاریخ، زنده است. تاریخ در تکتک بافتها، در بازی نور و سایه روی مقرنسهای خسته، در انعکاس آینههای شکسته و در صدای پای قدمهای بیصدا، نفس میکشد و وقتی این نفسها با خشونت جنگ قطع شوند، دیگر هیچ نشانی از آنچه بود باقی نمیماند.
ایران سرزمینی است که در تاریخ طولانی خود، بارها آزموده شده است. سرزمینی که شاهکارهای معماری آن، قصههای انسان و طبیعت، قدرت و خلاقیت، دلبستگی و عشق را در خود نهفته دارد. از کاخهای صفوی گرفته تا مساجد جامع که نور خورشید را به هزار رنگ میشکنند، از قلعهها و ارگهای تاریخی گرفته تا گچبریها و آینهکاریهای ظریف، همه فریادهای خاموشی هستند که از گذر زمان جان سالم به در بردهاند. اما اکنون، در روزگار جنگ و تهدید، این فریادها بیش از هر زمان دیگری به گوش میرسند برای اینکه هشدار دهند.
در خیابانهای تهران، هنوز میتوان رد پای تاریخ را دید؛ ردپایی که با قدمهای ما عجین شده است. ساختمان قدیمی مجلس، ژاندارمری و حتی دیوارهای کوچهها، هر یک روایتگر صدها سال گذشتهاند. اما همین روزها، صدای خمپاره و ترکش، داستان این دیوارها را قطع کرده است. معماری ایران مثل کاخ گلستان زخمی شده است؛ بخشی از دیوارها و تزئیناتش آسیب دیدهاند و همانند خاطرهای که از دست رفته باشد، حس غمانگیزی بر دل هر ایرانی میگذارد.
اصفهان، شهر جهانی هنر نیز از این مصیبت در امان نمانده است. مسجد جامع عباسی در میدان نقشجهان، کاخموزه چهلستون و مجموعه دولتخانه صفوی، همگی داستانهایی هزار ساله را روایت میکنند؛ داستانهایی که با هر ترک آن آهی از دل تاریخ به گوش میرسد. حتی خرمآباد، با قلعه فلکالافلاکش، شاهدی است بر شکنندگی حافظه تاریخی. جایی که دیوارهای سنگی و برجهای بلند، سالها ایستادگی کردهاند، حالا در برابر خشونت و نفوذ بیرحم جنگ، ضعیف و آسیبپذیر جلوه میکنند.
در این میان، وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، همچون مادر دلسوزی است که برای نجات فرزندانش فریاد میزند و نامههای خود را به یونسکو ارسال میکند. پیام واضح است: حفاظت از آثار تاریخی ایران مسئولیتی جهانی است، چرا که این آثار بخشی از حافظه مشترک بشریت هستند. «صلیب سرخ فرهنگی» یا همان نشان «سپر آبی» به عنوان نماد هشدار و محافظت معرفی شده است. ۱۱۴ اثر تاریخی ایران، از جمله آثار ثبتشده جهانی، اکنون این نشان را بر پیشانی خود دارند؛ نمادی از امید و هشدار همزمان.
اما آیا این نشان میتواند کافی باشد؟ آیا یک علامت میتواند جلوی ترکشها و بمبها را بگیرد؟ شواهد نشان میدهند که خیر. آسیب به بخشهایی از مسجد جامع عباسی، کاخموزه چهلستون و قلعه فلکالافلاک گواه تلخی است بر اینکه حتی با نصب این نشان، آثار تاریخی همچنان آسیبپذیر هستند. با هر خسارت، خاطرهای از دست میرود. گچبریهایی که داستان زندگی روزمره مردم گذشته را روایت میکردند، حالا ترک برداشتهاند؛ آینههایی که نور خورشید را به هزار رنگ میشکستند، مات و بیروح شدهاند؛ دیوارهایی که هزاران سال شاهد عشق، شادی و حتی اندوه انسانها بودند، اکنون ساکت و زخمیاند. این خسارت تنها به مصالح و دیوارها محدود نمیشود؛ بلکه حافظه جمعی یک ملت، بخش مهمی از هویت فرهنگی انسانها، در معرض نابودی است.
جنگ، بیرحم و بیتفاوت است. نه قوانین بینالمللی میتواند جلوی آن را بگیرد و نه نمادها و نشانهها میتواند آرامش آن را بازگرداند. در این شرایط، تنها راه نجات، ترکیبی از اقدامات پیشگیرانه و همکاری جهانی است؛ ثبت و مستندسازی آثار، آموزش جامعه محلی برای حفاظت از میراث و فشار حقوقی به طرفهای درگیر، میتواند دردی هرچند کوچک بر زخمی که بر پیکر تاریخ ایران وارد شده است، بگذارد.
تاریخ ایران اما نشان داده است که این سرزمین توانایی شگفتآوری در بازسازی و ایستادگی دارد. حتی در دل خشونتها و آشوبها، آثار هنری و فرهنگی ایران بار دیگر جان گرفتهاند. اما واقعیت تلخ امروز این است که ایستادگی در برابر خشونت مدرن، تنها با دلخوشی به تاریخ گذشته ممکن نیست؛ نیازمند اقدام فوری و مؤثر است. هر روزی که درنگ کنیم، حافظهای ارزشمند از بین میرود؛ خاطرهای که دیگر قابل بازگرداندن نیست.
یونسکو و نهادهای بینالمللی، اکنون بیش از هر زمان دیگری مسئول هستند. آنها باید عمل کنند؛ مراقبت و نظارت کنند و برای حفاظت از آثار تاریخی ایران ابزارهای قانونی و عملیاتی به کار بگیرند. این آثار، نه تنها متعلق به ایرانیان، بلکه متعلق به کل بشریتاند. حفاظت از آنها، حفاظت از هویت جمعی انسانهاست. بدون این مراقبت، شاهد از دست رفتن هزاران سال تاریخ، هنر و فرهنگ خواهیم بود.
ایران تنها سرزمینی نیست که تحت تهدید است. نگاه به سوریه، عراق و کشورهای دیگر خاورمیانه نشان میدهد که جنگ میتواند میراث فرهنگی را به سرعت نابود کند. هزاران سال تاریخ، هنر و دانش بشر در میان انفجارها و ویرانیها از بین رفت. اکنون نوبت ایران است تا تجربه این تراژدی را پیش از آنکه جبرانناپذیر شود، مدیریت کند. همانطور که مقرنسهای خسته و ارسیهای رنگین داستانهای هزارساله را روایت میکنند، اکنون این داستانها نیازمند شنیده شدن هستند. باید سکوت را شکست و هشدار داد. هر ترک روی دیوار، هر کاشی شکسته، هر برج قلعه آسیب دیده، پیام روشنی دارد: «تاریخ ما در خطر است، اگر امروز اقدامی نکنیم، فردا چیزی برای حفاظت باقی نمیماند».
میراثبانان ایران، در این شرایط، تنها نیستند. جامعه جهانی، پژوهشگران، هنرمندان و علاقهمندان به تاریخ و فرهنگ، همه و همه مسئولاند. این مسئولیت نه در شعار بلکه در عمل معنا پیدا میکند؛ در حمایت واقعی، در سرمایهگذاری برای حفاظت، در مستندسازی دقیق و در آموزش جوامع محلی. تنها در چنین شرایطی است که صلیب سرخ فرهنگی میتواند تبدیل به سپری واقعی شود و نه تنها یک علامت نمادین بر دیوارها.
در پایان، باید اعتراف کرد که هر اثر تاریخی ایران، داستانی است از زندگی، تلاش، عشق و خلاقیت انسانها. هر کاشی فیروزهای، گچبری و دیوار قدیمی، نه تنها هنر بلکه حافظه جمعی است؛ حافظهای که اگر از بین برود، بخش مهمی از هویت ما نیز از دست میرود. در روزگار جنگ و تهدید، حفاظت از این حافظه، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت اخلاقی، فرهنگی و انسانی است.
ایران هنوز نفس میکشد، اما این نفسها با هر آسیب تاریخی لرزانتر میشود. اگر امروز اقدامی جدی صورت نگیرد، فردا نه تنها دیوارها و کاخها، بلکه خود حافظه تاریخی ما نیز فرو خواهد ریخت. داستان زخمی شدن حافظه ایران، داستانی است که هنوز پایان نیافته است، اما هر روز که میگذرد، به پایان نزدیکتر میشود. باید پیش از آنکه این داستان به تراژدی کامل تبدیل شود، دست به عمل زد؛ برای تاریخ، برای فرهنگ، برای انسانیت.
الناز دادمهر؛ خبرنگار روابط عمومی ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی البرز
انتهای پیام/
نظر شما